زندگی
زندگي يعني چكيدن . . . . . همچو شمع از گرمي عشق
زندگي يعني لطافت . . . . . گم شدن در نرمي عشق
زندگي يعني دويدن . . . . . بي امان در وادي عشق
رفتن و آخر رسيدن . . . . . بر در آبادي عشق
. . .
مي توان هر لحظه هر جا . . . . . عاشق و دل داده بودن
پر غرور چون آبشاران . . . . . بودن اما ساده بودن
مي شود اندوه شب را . . . . . از نگاه صبح فهميد
يا به وقت ريزش اشك . . . . . شادي بگذشته را ديد
مي توان در گريه ابر . . . . . با خيال غنچه خوش بود
زايش آينده را در . . . . . هر خزاني ديد و آسود .
دلهایمان را یکی کنیم...
دل هایمان را یکی کنیم؛
بی هیچ پاداشی حراج محبت کنیم؛
و باور کنیم که دیر یا زود همه ی ما خاطره ایم ...
جملات ناب
از ارزش هایت دست نکش؛
چون، زمانی که آن فرد از تو دست بکشد؛
تو می مانی و یک «منِ» بی ارزش ...!
رنگ خدا...
در بلندای سقف آسمان غم
نیست.. . .رنگ نیست. . .طرح نیست. . .من نیست. .خلق نیست. . . .هیچ
نیست جز او . . . و در سنگفرش زمین همه
چیز رنگ می شود مثل یک مداد رنگی با هزار رنگ جدید از هزاران
طرحِ خلاٌقِ خالق . . رنگی از رنگ ها
میشوم . . .طرحی از طرح ها. . . . .میخواهم بهترین نقش
باشم . . .قشنگ
ترین رنگ. . .با نقاش حرف میزنم. . .او
مراخلیفه نقش ها می نامد . . .و من او را نقاش نقش خویش. . .
زند....پلک همان جا می پرد..نبض همان جا
جان می گیرد. . .عشق همان جا نام عشق میگیرد و دل همان
جا دل میشود..!
جز نقش تو در نظر نیامد ما را. . .جز کوی تو رهگذر نیامد ما را. . .
از هیچ عشقی نام ونشانی نیست....
از هيچ عشقي نام و نشاني نيست...
شايد در باورتان نگنجد ديگر نه از عشق حرفي به ميان است
نه از واژه واژگون شده اش
همه جا عداوت است.
ديرگاهيست از هر چه كه نشاني از قاصدك مي دهد عبوس مي گردم.
قاصدك ها نيز بي وفايي را ترجيح مي دهند، گويا در باور ابريشمي شان هرگز نمي گنجد
يك نفر در روياي با خبر شدن به سر مي برد.
در اين روزگار محتوم هيچ پيراهني با خيال مشك خوشبو نخواهد شد.
من نيز تمام رويا هايم را در خورجين شب پنهان نموده ام،
نكند شيون بهار و نسيمكي بي مزار آرزوهايم را به باد دهد و برائت
بر سرزمين ارغواني دلم حكم فرما گردد.
روزگار عجيبي است...
مضراب هم دلش گرفته است زيرا هيشه نان سهم گرسنه نيست.
زوزه كرنايي فرسوده در كومه اي متروك انتهاي برزني نمور
در شهري غريب همه بودها را نابود مي سازد.
خانه پدريمان را مي گوييم كه با تمام احساس قشنگش
در گلشني پر از خاطرات كهنه، هنوز لاشه خيال هايمان را به دندان گرفته است.
