پست ثابت


سلام


سلام
در سال 1311 در شهر مقدس قم به دنيا آمد .
دوران كودكي و تحصيلات ابتدايي را در تهران گذراند و به عنوان دانش آموز ممتاز دبيرستان البرز ، به دانشكدة فني راه يافت .
در سال 1336 با احراز رتبة اول در دانشكده فني دانشگاه تهران در رشته الكترونيك فارغ التحصيل شد .
در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به آمريكا اعزام شد .
پس از تحقيقات علمي در جمع معروف ترين دانشمندان جهان دردانشگاه بركلي كاليفرنيا ، با ممتازترين درجة علمي موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسماگرديد .
در سال 1342 پس از قيام خونين 15 خرداد ، در اقدامي جسورانه و در حالي كه مي توانست به عنوان يكي از بزرگترين دانشمندان جهان داراي يك زندگي كاملاً مرفه در آمريكا باشد ؛ اما به جهت احساس تكليف در مقابل دين خود ، رهسپار مصر شد .
در آن جا به مدت دو سال ، سخت ترين دوره هاي چريكي و جنگ هاي پارتيزاني را آموخت و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره انتخاب شد . در سال 1350 جهت ايجاد پايگاه چريكي مستقل براي تعليم رزمندگان ايراني و مبارزه بر عليه صهيونيزم اشغال گر به كشور لبنان عزيمت كرد .
درآن جا به كمك امام موسي صدر، رهبر شيعيان لبنان ، سازمان امل را پي ريزي كرد و به عنوان يك چريك تمام عيار در مقابل اسراييل خون خوار به مبارزه پرداخت .
در سال 1356 با زني به نام « غاده جابر » كه دختر يكي از تاجران ثروتمند لبناني بود ، ازدواج كرد . در سال 1357 با پيروزي ا نقلاب اسلامي به ايران بازگشت و در مدت كوتاهي توانست با توكل برخدا و ايمان و اعتقادي راسخ ، و به كار بستن تمام اندوختة علمي و تجربي خود ، مسئوليتهاي بزرگي را بر دوش گرفته و اقدامات مؤثري را در جهت تثبيت نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران به انجام رساند .
از برجسته ترين مسئوليت ها و خدمات وي ، مي توان به موارد زير اشاره كرد :
وزير دفاع ، نمايندة مردم تهران در اولين دوره مجلس شوراي اسلامي ، نمايندة امام در شوراي عالي دفاع ، فرمانده جنگهاي نامنظم ، پاكسازي منطقة كردستان و آزادي شهر پاوه از لوث وجود دشمنان .
سرانجام در تاريخ 31 خرداد 1360 در حالي كه از پرواز عارفانة خود كاملاً آگاه بود ، به سوي قربانگاه عشق حركت كرد و در منطقة دهلاويه حوالي شهر سوسنگرد ، بر اثر اصابت تركش خمپاره هاي دشمن شهد شيرين شهادت را نوشيد .
اگر برای بدست آوردن پول مجبوری دروغ بگویی و فریبکاری کنی...فقیر و تهی دست بمان.
اگر برای به دست آوردن جاه و مقام باید چاپلوسی و تملق بگویی ... از آن چشم بپوش.
اگر برای آن که مشهور شوی مجبور می شوی مانند دیگران خیانت کنی... در گمنامی زندگی کن.
بگذار دیگران در پیش چشم تو با دروغ و فریب ثروتمند شوند و با تملق و چاپلوسی شغل های بزرگی را به دست آورند و با خیانت و نادرستی شهرت پیدا کنند و تو گمنام و تهی دست و قانع باش زیرا اگر چنین کنی تو سرمایه ای را که آن ها از دست داده اند به دست آورده ای و آن شرافت است.

ما خوب یاد گرفتیم:
در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها ،
اما هنوز یاد نگرفته ایم روی زمین چگونه زندگی کنیم ...

حضرت علي اكبر (ع) فرزند امام حسین (ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد. درباره شخصيت ایشان گفته شده كه وي جواني خوش چهره، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود.
.
جمال حضرت جانان، بود نامش علیاکبر
عزیز خالق سبحان بود، آن وارث حیدر
که هست ثانی احمد، جز علیاکبر، گل لیلا؟
بحق این مظهر ایمان بود، بر عالمی سرور
ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد

نیا باران زمین جای قشنگی نیست ، مردمانش سال هاست با ابروهایی گره خورده در چهره و یه عالمه بغض به هوای بارانی میگن هوا خرابه.نمی دانند که این قطره های بازیگوش و این صدای خوش آهنگ چه احساس آرامشی با خودش به ارمغان میاره.
میدونم تو هم دلت گرفته و به هق هق افتاده ای ، می بینی که دیگه حتی از پشت پنجره به باران نگاه کردن هم بیزارند،پرده ها را کشیده اند و خواب را ترجیح میدن ،با این وجود تو باز هم می آیی؟
پرندگان رهایی و آزادی را از تو آموختند،ولی ما آدما چی؟به جای اینکه زیبایی باران را احساس کنیم یا حتی لمس کنیم میگیم خیس میشیم،پس نیا باران.
حیف این قطره های بازیگوش نیست که چطور ساده و بی ریا گونه ی گلها را نوازش می کنند و از خود درختان و گلهایی زیبا و شاداب به یادگار می گذارند،بی اعتنایی بشه.نیا باران ، نیا باران.
(لیلی زارعی)
پیروزی غرورآفرین و شوقبرانگیز تیم ملی فوتبال کشورمان در دیدار با کره جنوبی و راهیابی به جام جهانی۲۰۱۴ برزیل ، باعث خوشحالی و مسرت مردم عزیزمیهنمان گردید.
اینجانب ضمن تبریک این پیروزی به ملت شریف ایران و جامعه ورزشی کشورم، آرزوی استمرار پیروزی های تیم فوتبال میهنم عزیزم ایران هستم.

به این تصویر به دقت توجه کنید…
این تصویر در حقیقت ثابت و بدون حرکت میباشد . اگر آنرا متحرک میبینید به فشارهای روانی شما مربوط میباشد
هر چه سرعت حرکت در تصویر بیشتر دیده شود فشارهای روانی بیننده نیز بیشتر میباشد و بالعکس.

پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست.
فروغ فرخزاد
كی رفته ای ز دل كه تمنا كنم تو را؟
كی بوده ای نهفته كه پیدا كنم تو را؟
غیبت نكرده ای كه شوَم طالب حضور
پنهان نگشته ای كه هویدا كنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی كه من
با صد هزار دیده تماشا كنم تو را
چشم به صد مجاهده آیینه ساز شد
تا من به یك مشاهده شیدا كنم تو را
بالای خود در آینـﮥ چشم من ببین
تا با خبر ز عالم بالا كنم تو را
مستانه كاش در حرم و دیر بگذری
تا قبله گاه مؤمن و ترسا كنم تو را
خواهم شبی نقاب ز رویت برافكنم
خورشید كعبه، ماه كلیسا كنم تو را
گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من
چندین هزار سلسله در پا كنم تو را
طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند
یكجا فدای قامت رعنا كنم تو را
زیبا شود به كارگِه عشق كار من
هر گه نظر به صورت زیبا كنم تو را
رسوای عالمی شدم از شور عاشقی
ترسم خدا نخواسته رسوا كنم تو را
(فروغی بسطامی)
مهناز با عجله کارهایش را انجام داد و منتظر بود تا خواهرش از مدرسه برگردد و مانتو و چادر خواهرش را بپوشد و راهی مدرسه شود.او از اینکه هرروز باید با چادر بلند و مانتوی گشاد خواهرش به مدرسه می رفت خیلی ناراحت و غمگین بود.با خودش می گفت:این هم شد زندگی ، از اینکه همکلاسی هام به مانتو گشاد و بلندم میخندن خسته شدم.کاش من یه دست از مانتو های خانم امیری (دبیر زبان انگلیسی) را داشتم.
نترس و نا امید نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار میذاشتن...!!

صبر تنها نهالیه که از قدیم می شناسمش، همیشه در کنارم بوده و هست،همیشه وقتی تو بادیه ی سختی ها تنها میمونم و آفتاب سوزان سختی ها از پا درم میاره ،نهال صبر را تو مزرعه ی دلم می کارم و بعد از مدت اندکی درخت تنومند امیدسربه فلک میکشه و مرا در زیر سایه سار خودش آروم میکنه و میوه ی ظفری که درخت امید بهم هدیه میده هر چی خستگی و درد و رنجه را از وجودم بیرون میکنه و لذتی وصف ناپذیر از زندگی ام میبرم با خودم فکر می کنم در این دنیا اگر صبور باشیم، می توانیم از تک درختی سبز در پهنای کویر، درس سرسبزی و زندگی بگیریم.
(لیلی زارعی)
سپاس از ملتی که حضورش به عنوان حماسه ای بزرگ در اذهان به یاد ماندنی است.
سپاس تو را ای ملتم که با حضور مقتدرانه ات خاری در چشم دشمنانت فرو بردی.
آفرین بر همتت، آفرین بر اراده ات،آفرین بر تو که فراخوان رهبرت را لبیک گفتی.
نامت بلند باد ایران و ایرانی.
عشق يک جوشش كور است و پيوندی از سر نابينايی،
دوست داشتن پيوندی خودآگاه واز روی بصيرت روشن و زلال.
عشق بيشتر از غريزه آب میخورد و هرچه از غريزه سر زند بیارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع میكند و تا هرجا كه روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد.
عشق با شناسنامه بیارتباط نيست، و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر ميگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میكند.
عشق طوفانی و متلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشاراز نجابت.
عشق جنون است ...
و جنون چيزی جز خرابی و پريشانی “فهميدن و انديشيدن ” نيست،
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود
و فهميدن و انديشيدن را از زمين میكند
و با خود به قلهی بلند اشراق میبرد.
عشق زيبايیهای دلخواه را در معشوق میآفريند،
دوست داشتن زيبايیهای دلخواه را
در دوست میبيند و میيابد.
عشق يک فريب بزرگ و قوی است،
دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمی،
بیانتها و مطلق.
عشق در دريا غرق شدن است،
دوست داشتن در دريا شنا كردن.
عشق بينايی را میگيرد،
دوست داشتن بينايی میدهد.
عشق خشن است و شديد و ناپايدار،
دوست داشتن لطيف است و نرم و پايدار.
عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا يقين است و شکناپذير.
از عشق هرچه بيشتر نوشيم سيرابتر میشويم،
از دوست داشتن هرچه بيشتر، تشنهتر.
دوست داشتن جاذبهای در دوست،
كه دوست را به دوست میبرد.
عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام میخواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز میخواهد
و میخواهد كه همهی دلها آنچه را او از دوست
در خود دارد، داشته باشند.
در عشق رقيب منفور است،
در دوست داشتن است كه:
“هواداران كويش را چو جان خويشتن دارند”
كه حسد شاخصهی عشق است
عشق معشوق را طعمهی خويش میبيند
و همواره در اضطراب است كه ديگری از چنگش نربايد
و اگر ربود با هردو دشمنی میورزد و
معشوق نيز منفور میگردد
دوست داشتن ايمان است و
ايمان يک روح مطلق است
يک ابديت بیمرز است
از جنس اين عالم نيست.









سلام
اینطوری نگام نکن ، منم یه روزی خیلی تمیز و نو بودم ،گذشت زمان پیر و فرسوده ام کرد، رسم دنیا و روزگاره دیگه، همنشین بودم با بچه ها . درسته که الآن تنها یه گوشه افتاده ام و کسی بهم توجهی نمیکنه اما خوشحالم که افراد زیادی از نشستن روی من به جاهای خیلی مهمی رسیدن .ولی کاش یه کم غرورشون بهشون اجازه می داد نیم نگاهی به من کنند و بی تفاوت از کنارم رد نشن .منم سیلی خورده ی زمانم.هر گوشه و کنارم حکایت ها برای گفتن داره. محرم اسرار بچه ها بودم ، اما بی اعتنایی ها را که می بینم تمام وجودم پراز فریاد و شکوه میشه. نگاه به ظاهر شکسته ام نکن من دلم شکسته ،محتاج نوازش دستی ام که براش تجدید خاطره بشم. خاطره ها عزیزند آنها را دور نریزین.منم خاطره ام.
(لیلی زارعی)
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر پادشاهی که سالیان سال است که به خاطر بدی ما بندگان چهره در حجاب غیبت فرو برده است.
سلام مولایم
باز هم جمعه ای دیگر و باز هم انتظار
مولایم!ای ابر بارنده!
آیا وقت آن نشده که بر کویر خسته ما تشنه دلان بباری؟
ای خورشید فروزنده !
پس کی طلوع می کنی و دل های سرد ما را گرمی می بخشی؟
ای ماه تابانم !
تا کی پشت ابر پنهانی؟دلم برای دیدنت لحظه شماری میکند.
اسب دلم یکه تاز دشت های انتظار است .
تا کی در زیر آفتاب سوزان نامردمی ها منتظر سایه ای خنک و روح افزا بنشینم؟
مهدیا !
تمام تاروپودم تو را فریاد می زنند .
تا کی در دریای مواج بی عدالتی ها چشم انتظار کشتی نجات باشم که مرا به ساحل رساند؟
ترسم از آن روزی که کشتی عمرم به گل نشیند و تو را نبینم.
مولایم ،بیا و با آمدنت جهان را منور کن.
اللهم عجل لولیک الفرج
(لیلی زارعی)

خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه.
گرچه میگویند: "میگریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران."
قاصد روزان ابری، داروگ! کی میرسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومهی تاریک من که ذرهای با آن نشاطی نیست
و جدار دندههای نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش میترکد
- چون دل یاران که در هجران یاران-
قاصد روزان ابری، داروگ! کی میرسد باران؟
عباس همان عزیـز زهراست
عطشان لب او همیشه دریاست
او مـاه ستـارگان صحراست
فرمانـده و پاسدار و سقاست
دور از شهدا، اگر چه تنهاست
تا حشر، چراغ انجمنهاست
دل، مشت گِلی ز کربـلایش
جان، زائـرِ گنبدِ طلایـش
میلاد با سعادت حضرت ابوالفضل العباس (ع)مبارک باد.
زیبایی های زبان شیرین فارسی در نظم ونثرهایی که از پارسی سرایان به جای مانده است، شنیدنی است. الفاظ و جملاتی که با چیرگی و هنرمندی در قالب های مختلف بیان شده و هر یک نشان از خلاقیت و ذوق گوینده آن دارد. در میان کلمات و نوشته های زیبا و جذابی که از شاعران چیره دست فارسی زبان به جای مامنده است، صناعات شعری از دیرباز مورد توجه برخی از اصحاب ذوق و ادب و هنر بوده و هست. برخی از این اشعار را ملاحظه کنید:

ننه
كلاغه صاحب یك جوجه شده بود . روزها گذشت و جوجه كلاغ كمی بزرگتر شد . یك
روز كه ننه كلاغه برای آوردن غذا بیرون میرفت به جوجه اش گفت : عزیزم تو
هنوز پرواز كردن بلد نیستی نكنه وقتی من خونه نیستم از لانه بیرون بپری و
ننه كلاغه پرواز كرد و رفت .
هنوز
مدتی از رفتن ننه كلاغه نگذشته بود كه جوجه كلاغ بازیگوش با خودش فكر كرد
كه می تواند پرواز كند و سعی كرد كه بپرد ولی نتوانست خوب بال وپر بزند و
روی بوته های پایین درخت افتاد .
همان
موقع یك كلاغ از اونجا رد میشد ،چشمش به بچه كلاغه افتاد و متوجه شد كه
بچه كلاغ نیاز به كمك دارد . او رفت كه بقیه را خبر كند و ازشان كمك بخواهد
پنج
كلاغ را دید كه روی شاخه ای نشسته اند گفت :” چرا نشسته اید كه جوجه
كلاغه از بالای درخت افتاده.“ كلاغ ها هم پرواز كردند تا بقیه را خبر كنند .
تا اینكه كلاغ دهمی گفت : ” جوجه كلاغه از درخت افتاده و فكر كنم نوكش شكسته . “ و همینطور كلاغ ها رفتند تا به بقیه خبر بدهند .
كلاغ بیستمی گفت :” كمك كنید چون جوجه كلاغه از درخت افتاده و نوك و بالش شكسته .“
همینطور كلاغ ها به هم خبر دادند تا به كلاغ چهلمی رسید و گفت :” ای داد وبیداد جوجه كلاغه از درخت افتاده و فكر كنم كه مرده .“
همه
با آه و زاری رفتند كه خانم كلاغه را دلداری بدهند . وقتی اونجا رسیدند ،
دیدند ، ننه كلاغه تلاش میكند تا جوجه را از توی بوته ها بیرون آورد .
كلاغ ها فهمیدند كه اشتباه كردند و قول دادند تا از این به بعد چیزی را كه ندیده اند باور نكنند .
از
اون به بعد این یك ضرب المثل شده و هرگاه یك خبر از افراد زیادی نقل شود
بطوریكه به صورت نادرست در آید ، می گویند خبر كه یك كلاغ، چهل كلاغ شده
است.
پس
نباید به سخنی كه توسط افراد زیادی دهن به دهن گشته، اطمینان كرد زیرا
ممكن است بعضی از حقایق از بین رفته باشد و چیزهای اشتباهی به آن اضافه شده
باشد.

فردا باران میبارد، گلی میشکفد. مردی میآید؛ فردا مردی که قرار است در باران بیاید، خواهد رسید؛ بعد توفان میگیرد، باران تند میبارد.
فردا، گلی میآید؛ گلی که کشتیبان «سفینة النجاة» است. میآید و آرامش را به دلهای عاشق میآورد و منتظران را سوار میکند.
فردا گلی میشکفد که بادها را پرپر میکند. توفان، تاب ایستادگی در برابرش را ندارد؛ پرپر میشود، نسیم میشود و به پای مبارکش بوسه میزند: «السلام علیک یا سفینة النجاة».
گرامی باد روز پاسدار، بر سربازان اسلام
که با پرچمداری آرمان های اباعبدالله(ع)
تفسیرگر راه حسینند.
ولادت امام حسین(ع) و روز پاسدار مبارک باد

باغ من...
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی
برگی،
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی ست.
ور جز اینش جامه ای باید،
بافته بس شعله زر
تار پودش باد
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد
یا نمی
خواهد
باغبان و رهگذاری نیست.
باغ نومیدان،
چشم در راه بهاری نیست .
گر
ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد،
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید،
باغ بی برگی که
می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردونسای
اینک خفته در تابوت
پست خاک می گوید.
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشک آمیز .
جاودان بر اسب
یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصل ها، پاییز .