صبر و امید

صبر تنها نهالیه که از قدیم می شناسمش، همیشه در کنارم بوده و هست،همیشه وقتی تو بادیه ی سختی ها تنها میمونم و آفتاب سوزان سختی ها از پا درم میاره ،نهال صبر را تو مزرعه ی دلم می کارم و بعد از مدت اندکی درخت تنومند امیدسربه فلک میکشه و مرا در زیر سایه سار خودش آروم میکنه و میوه ی ظفری که درخت امید بهم هدیه میده هر چی خستگی و درد و رنجه را از وجودم بیرون میکنه و لذتی وصف ناپذیر از زندگی ام میبرم با خودم فکر می کنم در این دنیا اگر صبور باشیم، می توانیم از تک درختی سبز در پهنای کویر، درس سرسبزی و زندگی بگیریم.
(لیلی زارعی)
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 23:58 توسط لیلی زارعی
|