میلاد امام هادی (ع) مبارک باد.

مژده ز میلاد ولى عشر هادى دین زاده خیرالبشر
مژده ز میلاد على النقى هادى دین نوگل باغ تقى . . .

مژده ز میلاد ولى عشر هادى دین زاده خیرالبشر
مژده ز میلاد على النقى هادى دین نوگل باغ تقى . . .
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم.
همان یک لحظه اول ،
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،
بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،
بر لب پیمانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین
زمین و آسمانرا
واژگون ، مستانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحۀ، صد دانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و ، دیوانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را
وارونه ، بی صبرانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم.
که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،
بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای پر افسانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم .
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!
و گر نه من بجای او چو بودم ،
یکنفس کی عادلانه سازشی ،
با جاهل و فرزانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !


پادشاهی پارسایی را دید، گفت: «هیچت از ما یاد آید؟» گفت: «بلی، وقتی که خدا را فراموش می کنم.»
دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه می کردند.یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر می کند؟ میمون دوم گفت: اگر بخواهیم همه چیز را توضیح بدهیم، مجالی برای زندگی نمی ماند. گاهی اوقات باید بدون توضیح از واقعیتی که در اطرافت میبینی، لذت ببری...میمون اول با ناراحتی گفت: تو فقط به دنبال لذت زندگی هستی و هیچ وقت نمی خواهی واقعیت ها را با منطق بیان کنی !!! در همین حال هزار پایی از کنار آنها می گذشت... میمون اول با دیدن هزار پا از او پرسید: هزار پا، تو چگونه این همه پا را با هماهنگی حرکت می دهی؟ هزارپا جواب داد: تا به امروز راجع به این موضوع فكر نکرده ام ؟! میمون دوم گفت: خوب فکر کن چون این میمون راجع به همه چیز توضیح منطقی میخواهد! هزار پا نگاهی به پاهایش کرد و خواست توضیحی بدهد: خوب اول این پا را حرکت می دهم، نه، نه. شاید اول این یکی را. باید اول بدنم را بچرخانم ...هزار پا مدتی سعی کرد تا توضیح مناسبی برای حرکت دادن پاهایش بیان کند ولی هرچه بیشتر سعی می کرد، ناموفقتر بود. پس با ناامیدی سعی کرد به راه خودش ادامه دهد، ولی متوجه شد که نمی تواند. با ناراحتی گفت: ببین چه بلایی به سرم آوردی؟! آنقدر سعی کردم چگونگی حرکتم را توضیح دهم که راه رفتن یادم رفت!!! میمون دوم به اولی گفت: میبینی؟! وقتی سعی میکنی همه چیز را توضیح دهی اینطور می شود...! پس دوباره به غروب آفتاب خیره شد تا از آن لذت ببرد...
پائولو کوئیلو

دست سرنوشت را …
بـایـــــــد قطــــــــع ڪـــــــرد …
او دزد ” آرزوهـــــــاے ” مـن اســــــت ...

بر پیکر عالم وجود جان آمد / صد شکر که امتحان به پایان آمد
از لطف خداوند خلیل الرحمن / یک عید بزرگ به نام قربان آمد . . .


از برگ برگ حادثه
از دل کعبه درین دشت غریب
از فراسوی زمان
از دل عرش خدا
یک ندا
از بارگاه کبریا
با دل شیدا چه کرد؟
من این سینه ی تنگ
در پی یک گل سرخ
لنگ لنگان به غدیر آمده ام
آه ، که چه غوغایی به پا کرده غدیر !
می رسد
از هر لبیک علی
عطر یک هم نفسی
آرزوهای نهان
از دل خلوت دشت
شرر و غوغایی به پا کرده نبی
دست در دست علی
"وال من الاه "علی
آنکه در بدر و احد غالب شده
شیر حق پور ابی طالب شده
بعد احمد آینه دارت علی ست
ساقی علی ست
در، علی ست
دروازه ی اسلام علی ست
"لافتی" مولا علی ست
رمز قرآن
رمز "یاسین" یا علی ست
لاله زار دین حق
مولا علی ست.
(لیلی زارعی)
باد برایم ترانه می خواند
در سکوت بیکران آسمان
بر قلوب شیعیان ستاره می بارد
***
امواج ترانه بار شعرم
درسکوت لحظه ها رمیدند
رقصان زلهیب عشق تو بر لب دریا
رنگ رخساره ی تو به آب دیدند
***
یکه و تنها چرا گذر کردن ؟!
به روز هجدهم از ماه ذی الحجه
آنچه از خم به دلم نقش کشیده
عشق علی بود که به آن وادی رسیده
***
واژه واژه عشق مولایم علی
قطره قطره ریخت در جام غدیر
گشت شیعه دم به دم مخمور او
یا علی گویان در ذکر و سجود
***
یک لحظه تمام آسمان را
در دشت غدیر چو نور دیدم
دست نبی و مرتضی را
"در هاله ای از بلور دیدم"
(لیلی زارعی )
حاتم طائی و برادرش
گویند وقتی که حاتم طائی از دنیا رفت برادرش خواست شیوه او را پیش بگیرد ،
مادرش به او گفت : خود را به زحمت میفکن که موفق نخواهی شد . گفت :
چه مانع است مگر نه این است که او برابر و برادر من بود ؟
مادر گفت : وقتی او را شیر می دادم شیر نمی خورد
مگر اینکه بچه دیگری از سینه دیگرم ، شیر بخورد
اما وقتی که تو شیر می خوردی ،
اگر بچه دیگری می آمد تو گریه می کردی تا او دور شود.
بیانات مرحوم مجتهدی تهرانی
فردوسي استاد بي همتاي شعر و خرد پارسي و بزرگترين حماسه سراي جهان است. اهميت فردوسي در آن است چه با آفريدن اثر هميشه جاويد خود، نه تنها زبان ، بلكه كل فرهنگ و تاريخ و در يك سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ايراني را جاودانگي بخشيد و خود نيز برآنچه كه ميكرد و برعظمت آن ، آگاه بود و مي دانست كه با زنده نگه داشتن زبان ويژه يك ملت ، در واقع آن ملت را زندگي و جاودانگي بخشيده است .
بسي رنج بردم در اين سال سي عجم زنده كـردم بديــن پــــارسي
رجوع به ادامه مطلب...

نور دل فاطمه بى تاب شد
پیکرش از زهر جفا آب شد
پنجم ولى کبریا شد شهید
آن یادگار کربلا شد شهید . . .
شهادت امام محمد باقر(ع) تسلیت باد

بيشتر اشخاص بدون اينكه مقصد معيني را دنبال نمايند، زندگي مي كنند و مثل پر كاهي كه در روي آب حركت كند، عمر خود را به آخر مي رسانند؛ به جلو نمي روند، جريان آب آنها را مي برد.
ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و وز هر دو جهانم بستان
با هر چه دلم قرار گیرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان
ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
رجوع به ادامه مطلب...
که از حادثهی عشق، تر است.
منبع :هشت کتاب ( مجموعه شعر) /سهراب سپهری
«کوینتوس هوراسیوس فلاکس» (Quintus Horatius Flaccus) در دهکده «ونوزیا» در «آپولیا» به دنیا آمد. پدرش برده آزاد شدهای بود که به ماهی فروشی یا تحصیلداری مالیاتی اشتغال داشت و برای فرزند خود، زمينه كسب معانی و بیان را در رم و فلسفه را در آتن فراهم کرد. هوراس در ۲۵ سالگی با «ویرژیل» آشنا و به «مسناس» معرفی شد و بعد از مدتی دربهدری و فقر، به امر «مسناس» مزرعهای در ۴۵ کیلومتری رم به او داده شد.
رجوع به ادامه مطلب...
هنگامی که یک نفر گرفتار مصیبتی شده و روی ندانم کاری مصیبت تازه ای هم برای خودش فراهم می کند این مثل را می گویند.
فردی به خاطر قوزی که بر پشتش بود خیلی غصه می خورد. یک شب مهتابی از خواب
بیدار شد خیال کرد سحر شده، بلند شد رفت حمام. از سر آتشدان حمام که رد شد
صدای ساز و آواز به گوشش خورد. اعتنا نکرد و رفت تو. سر بینه که داشت لخت
می شد حمامی را خوب نگاه نکرد و ملتفت نشد که سر بینه نشسته. وارد گرمخانه
که شد دید جماعتی بزن و بکوب دارند و مثل اینکه عروسی داشته باشند می زنند و
می رقصند. او هم بنا کرد به آواز خواندن و رقصیدن و خوشحالی کردن. درضمن
اینکه می رقصید دید پاهای آنها سم دارد. آن وقت بود فهمید که آنها از ما
بهتران هستند. اگرچه خیلی ترسید اما خودش را به خدا سپرد و به روی آنها هم
نیاورد....
رجوع به ادامه مطلب...
پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام دیگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی
نیازموده گریه و زاری درنهاده و لرزه بر اندامش اوفتاد چندانکه ملاطفت کردند آرام
نمیگرفت و عیش ملک ازو منغض بود چاره ندانستند حکیمی در آن کشتی بود ملک را گفت
اگر فرمان دهی من او را به طریقی خاموش گردانم گفت غایت لطف و کرم باشد بفرمود تا
غلام به دریا انداختند باری چند غوطه خورد مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند به دو دست
در سکان کشتی آویخت چون برآمد به گوشهای بنشست و قرار یافت ملک را عجب آمد پرسید
در این چه حکمت بود گفت از اول محنت غرقشدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمیدانست
همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.
ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید
معشوق من است آنکه بهنزدیک تو زشت است
در زمان بودا، زنی به نام کیساگوتامی از مرگ تنها فرزندش رنج میبرد. او که نمیتوانست
مرگ فرزندش را بپذیرد، به این سو و آن سو میدوید و بهدنبال دارویی میگشت تا
زندگی را به او بازگرداند و بودا گفت چنین دارویی نزد اوست.
کیساگوتامی نزد بودا رفت، با او بیعت کرد و پرسید: «آیا شما میتوانید دارویی
بسازید که فرزندم را دوباره زنده کند؟»
بودا گفت: «من این دارو را میشناسم، اما برای اینکه آنرا بسازم به موادی احتیاج
دارم.»
زن که آرام گرفته بود پرسید: «به چه موادی نیاز دارید؟»
بودا گفت: «برایم یک مشت دانهی خردل بیاور.»
زن قول داد که برای بودا یک مشت دانهی خردل بیاورد، اما هنگام ترک محضرش، بودا
اضافه کرد: «من دانهی خردلی میخواهم که از خانوادهای تهیه شده باشد که در آن،
هیچ همسر، پدر و مادر یا خدمتکاری نمُرده باشد.»
زن قبول کرد و از این خانه به آن خانه در جستجوی دانهی خردل راه افتاد. تمام
خانوادهها مایل به کمک به او بودند، اما وقتی کیساگوتامی سؤال میکرد که آیا در
این خانواده کسی مره است یا خیر، نتوانست خانهای بیابد که مرگ به آن راه نیافته
باشد؛ در یک خانه دختر در خانهی دیگر خدمتکار، در دیگری شوهر یا پدر و مادر مرده
بودند. کیساگوتامی نمیتوانست خانهای را پیدا کند که مصیبت مرگ به آن راه نیافته
باشد. وقتی دید در اندوه خود تنها نیست، از پیکر بیجان فرزند دل کند و نزد بودا
بازگشت. بودا با همدردی بسیار گفت: «فکر میکردی تنها تو پسرت را از دست دادهای.
قانون مرگ برای هیچ موجود زندهای، جاودانگی قائل نیست.»
منبع :هنر شادمانگی: گامی بهسوی صلح درون و صلح
برون/دالایی لاما
یکی را از ملوک مدت عمر سپری شد قائم مقامی نداشت وصیت کرد که بامدادان نخستین کسی
که از در شهر اندر آید تاج بر سر وی نهند و تفویض مملکت بدو کنند اتفاقاً اول کسی
که درآمد گدایی بود همه عمر لقمه اندوخته و رقعه دوخته ارکان دولت و اعیان حضرت
وصیت ملک به جای آوردند و تسلیم مفاتیح قلاع و خزاین بدو کردند و مدتی ملک راند تا
بعضی امرای دولت گردن از اطاعت او بپیچانیدند و ملوک از هر طرف به منازعت خاستن
گرفتند و به مقاومت لشکر آراستن فیالجمله سپاه و رعیت به هم برآمدند و برخی طرف
بلاد از قبض تصرف او به دررفت درویش از این واقعه خسته خاطر همی بود تا یکی از
دوستان قدیمش که در حالت درویشی قرین بود از سفری باز آمد و در چنان مرتبه دیدش گفت
منت خدای را عزّ و جلّ که گلت از خار برآمد و خار از پای به در آمد و بخت بلندت
رهبری کرد و اقبال و سعادت یاوری تا بدین پایه رسیدی گفت ای عزیز تعزیتم کن که جای
تهنیت نیست آنگه که تو دیدی غم نان داشتم و امروز تشویش جهانی
اگر دنیا نباشد دردمندیم
وگر باشد به مهرش پایبندیم
حجابی زین درون آشوبتر نیست
که رنج خاطر است ار هست و گر نیست
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
«پنج کس اند که من و هر پیامبر مستجاب الدعوه ای ،آنان را لعنت کرده است:
آن کس که در کتاب خدا، آیه ای را زیاد گرداند
و کسی که سنت و روش مرا رها کند
و کسی که قضا و قدر خدا را تکذیب کند
و کسی که حرمت عترت مرا که خدا واجب فرموده نگه ندارد،
و کسی که اموال عمومی را به خود منحصر سازد و(تصرف در) آن را(به نفع خود)حلال شمارد.»
منبع : درمسیر اوج