خلاقیت های شعری شاعران
زیبایی های زبان شیرین فارسی در نظم ونثرهایی که از پارسی سرایان به جای مانده است، شنیدنی است. الفاظ و جملاتی که با چیرگی و هنرمندی در قالب های مختلف بیان شده و هر یک نشان از خلاقیت و ذوق گوینده آن دارد. در میان کلمات و نوشته های زیبا و جذابی که از شاعران چیره دست فارسی زبان به جای مامنده است، صناعات شعری از دیرباز مورد توجه برخی از اصحاب ذوق و ادب و هنر بوده و هست. برخی از این اشعار را ملاحظه کنید:
صنعت تعریب
مرحوم ملا احمد نراقی در کتاب خزائن ابیات زیر را به عنوان نمونه ای از صنعت تعریب نقل می کند. صنعت تعریب آن است که شاعر شعر فارسی را بر اسلوب عربی به نظم درآورد. فهمیدن مضمون این گونه از اشعار، خود نیازمند ذوق شعری است.
خیزوا الی الخرابات یا أیها الهمادم | لا تشنووا النصیحة من هذه المرادم | |
عالج جراحة الدل من دستک النگارین | فی زخم ذلک الدل لاتنفع المراهم | |
خذ أیها الصفائی نقد الروان فی الکف | صراف عشق یارک لا یقبل الدراهم |
الاشتر گاذر إلی الراهات | لایترس من فتادن الچاهات | |
قد کرَّدَ خوناً دل همراهات | من نالته گاه سحر گاهات | |
ما لی و ترکاً رویه قد أقمرا | و میانه من دقة یتکسرا | |
لا تشنون من المرادم مثله | خوباً فکل الصید فی جوف الفرا | |
صنعت تفصیل و توصیل
تفصیل بمعنای جدا کردن است و در اصطلاح چنان است که گوینده شعری بگوید که هنگام خواندن آن، لب ها از یکدیگر جدا مانند و به هم نرسند. در این نوع از شعر هیچ کلمه ای برای ادا شدن، احتیاج به لب بر لب رسانیدن ندارد. این صفت در حقیقت جزئی از صنعت اعنات شمرده می شود.
ای دیده رخ نگار دیدن خطر است | ای دل سر این رشته کشیدن خطر است | |
هان تا نچشی ز ساغر عشق دگر | ز نهار دلا زهر چشیدن خطر است | |
ای داغــدار وادی عشق تولاله هــــا | صحرانورد آهوی شوخت غزاله ها | |
گاهی زروی ناز تو نشنیدی ای نگار | هر چند دل ز سینه کشیده آه و ناله ها | |
زاهد چو دید خال سیاه تـــو را ز دور | از دست داد طالع هشتاد ساله هـــــا | |
یکره گشای دیده خــــدا را نگاه کــن |
| از دوریت روان شده اشکم چو ژاله ها |
اسرار حسن گل ز هزاران حزین شنو |
| یعنی جز او نخوانده کسی این رساله ها |
موی مه ما ببوی ما بویا به | بی او مویم موی و یم مأوی به | |
ماییم و مهی آن مه ما با ما به | ما با مه ما و مه ما با ما به | |
صنعت موقوف
صنعت دیگر موقوف است، که کلمه آخر هر مصرع آن مقطوع باشد. نمونه زیر از این قبیل است که در مدح حمیدالدین جوهری مستوفی سروده شده است:
زندگانی خواجه مستو | فی دولة حمید دین الجو | |
شادمان باد مجلس مستو | فی، مشرق حمید دین الجو | |
هری، آن صدر کز جواهر الفا | ظ، او اهل دین و دانش و دو | |
لت، تفاخر کنند و جای تفا | خر، بود زان که ز آن جواهر طو | |
ق، مرصع شود به گردن اب | نای، ارباب فرو زینت و رو | |
نق، آن طوق هر که یافت بر اص | حاب، دیوان او بود مستو | |
لی، به اقبال و جاه و مجلس می | مون به او را از، او زان که کلک اوست صنو | |
بر، بستان نظم و نثر و معا | ضد، ملک است و دین و ازهر نو | |
ع، که جوئی در اوست جمله و تا | زه، ببایست مثل او مستو | |
فی، زهی خط و خامه تو مسل | سل، و مشکین چو زلف دلبر نو | |
شاد، و تو شاد زی به خط تودی | و ان، شاهی نو است و شادی نو |
ای شادی عید چون بکام دل اع | دایم شده محبوس در این غمکده مع | |
ذورم بر اهل دل کز آزادی مح | بوسیست برسم عیدیم از تو طمع | |
صنعت مقطع
صنعت شعری دیگر، صنعت مقطع است که همه حروف آن از یکدیگر جدا نوشته می شوند، مانند:
ز درد داغ دوری زرد و زارم | ز روی زرد او آزرم دارم | |
صنعت منقوط و غیر منقوط
منقوط به معنای نقطه دار و در اصطلاح بدیع، به این صورت است که گوینده شعری بسازد که تمام نکات آن از حروف نقطه دار باشد. مثال این بیت رحمت بدخشی:
ز شفقت شبی به جشن نشین | زینت بخش زیب جشن ببین | |
خیز بخ بخ ز تخت زینت بخش | ز چنین جشن فیض جنت چین | |
به شفقت ببین نبین بغضب | بت چین تیغ تیز چین بجبین | |
ز شب تیز و نبض جنبش تن | نه شنفتی شبی ز ظن و یقین |
و مانند این شعر:
با یاد رخش ز یاد ما یاد مباد | گو هستی ما زبیخ و بنیاد مباد | |
هر چند نشد ز عشق شادان نفسی | جز عشق نصیب جان نا شاد مباد | |
با یاد رخش ز یاد ما یاد مباد | گو هستی ما زبیخ و بنیاد مباد | |
هر چند نشد ز عشق شادان نفسی | جز عشق نصیب جان نا شاد مباد |
غیر منقوط بر خلاف منقوط است که آن را نوعی از صنعت حذف شمرده اند. و آن بدین گونه است که شعری یا کلامی بگویند که تمام کلمات آن از حروف بی نقطه باشد. نمونه آن این گونه است:
دلم دارد هوس وصــــل دلارام | همه دم در دلم دارد مرا کام | |||
مرا آواره دارد طره حـــــور | در عالم طالع ما دارد اکرام | |||
مرا در دل دوصد آهی که هر آه | سحرگه کس گمارد سهم در سام | |||
در اول کاسه مل لعل او داد | دلم آورد کم کم طـــره در دام
|