نیا باران...

نیا باران زمین جای قشنگی نیست ، مردمانش سال هاست با ابروهایی گره خورده در چهره و یه عالمه بغض به هوای بارانی میگن هوا خرابه.نمی دانند که این قطره های بازیگوش و این صدای خوش آهنگ چه احساس آرامشی با خودش به ارمغان میاره.
میدونم تو هم دلت گرفته و به هق هق افتاده ای ، می بینی که دیگه حتی از پشت پنجره به باران نگاه کردن هم بیزارند،پرده ها را کشیده اند و خواب را ترجیح میدن ،با این وجود تو باز هم می آیی؟
پرندگان رهایی و آزادی را از تو آموختند،ولی ما آدما چی؟به جای اینکه زیبایی باران را احساس کنیم یا حتی لمس کنیم میگیم خیس میشیم،پس نیا باران.
حیف این قطره های بازیگوش نیست که چطور ساده و بی ریا گونه ی گلها را نوازش می کنند و از خود درختان و گلهایی زیبا و شاداب به یادگار می گذارند،بی اعتنایی بشه.نیا باران ، نیا باران.
(لیلی زارعی)
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:44 توسط لیلی زارعی
|