چون سبوی تشنه...
ازتهی سرشار جویبارلحظه ها جاری ست چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب واندرآب بیند سنگ دوستان ودشمنان را می شناسم من. زندگی را دوست می دارم مرگ را دشمن. وای اما_با که باید گفت این؟_من دوستی دارم که به دشمن خواهم از او التجا بردن. جویبار لحظه ها جاری.(اخوان ثالث)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 22:51 توسط لیلی زارعی
|