داستانی شنیدنی از بزرگمرد تاریخ جهان ((کورش کبیر ))

 

روزی دختری پیش شاهنشاه ایران زمین ، کورش ، رفت و به او گفت من عاشق تو شده ام....

کورش نگاهی به دختر زیبارو انداخت و گفت : تو با این زیبایی باید زن برادر من بشی..

دختر گفت : نه من عاشق توام...

کورش گفت برادر من پشت سر توست ، اگه به او نگاهی بیندازی مطمئنم عاشقش میشی....

دختر به پشت سر خود نگاه کرد ولی کسی را ندید....

کورش به او گفت اگر واقعا عاشق من بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی..