بهانه ای برای گفتگو با معبود

خداوندا ! باز هم از اون شبایی ست که حس میکنم دیوارهای ذهنم یکی پس از دیگری فرو میریزن.مدتیه حال و هوای خوشی ندارم ، میخوام کاری انجام بدم ولی مردد موندم که چیکار کنم ، بارالها ! خوب میدانم مشکل بزرگ امروزم پل نجاتی ست به ساحل آرزوهام و اهدافم.معبودا ! تو تنها کسی هستی که به احوالم آگاهی و هروقت از آرزوها و اهدافم ونیز از مشکلاتم میگم ، احساس حقارت نمی کنم.خداوندا ! تو به من صبر و امید را آموختی .
آنگاه که در بستر شب بی صدا اشک ریختم تو تنها کسی بودی که نوازشم کردی و اشک از چهره ام زدودی و آهنگ خوش امید را در گوشم زمزمه کردی .این بار نیز به تو پناه آوردم و تنها به تو امید دارم. مرا تو این راه ، راهنمایی کن و به سرمنزل مقصود هدایت کن .
تو را شکر ای خدای آرزو ها و امیدها
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:39 توسط لیلی زارعی
|