شعر : آن زمان هایی که دنیا خوب بود

آن زمان هایی که دنیا خوب بود
ساده بود و سادگی محبوب بود
سینه ها یکرنگ بود و هفت رنگ
فرش های سر به دار چوب بود
کوچه همچون خانه،همسایه خودی
دیدن همسایه ها مطلوب بود
دختر همسایه ناموس همه
با حیا و عفت و محجوب بود
دست های خالی ما غم نداشت
خلق بقال محل بس خوب بود!
چوب خط ها گرچه پر می شد ولی
صبر بقال محل ایوب بود
زندگی در جمع شیرین بود چون
آب مردم جمله بر یک جوب بود
بی شعار طفل کمتر راحتی
دیده درویش و هوی مصلوب بود!
لشکری از بچه های با نشاط
گرم بازی با دو شاخه چوب بود
دین و ایمان موجب آقایی و
بی خدا گر کدخدا مغضوب بود
سختی نان گرچه بود و شرم مرد
با قناعت شرم ها مغلوب بود
آرزو «رحمان»هنوزم عیب نیست
کاش چرخ زندگی مقلوب بود
کاش می افتاد کاج و سیم برق
مثل شعر سیم ها معیوب بود
تا جهان از سر بگیرد ارتباط
ارتباطات آن زمان ها خوب بود
شاعر : رحمان زارع