حکایت
خواست خدا
یکی از زهاد را بیماری عارض شد . شخصی به عیادت او رفت و او را شادمان دید و زبانش را به شکر و ثنا متذکر یافت.
گفت : می خواهی که خدای تعالی تو را شفا دهد؟
گفت : نه .
گفت : می خواهی به وضع بیماری بمانی ؟ گفت : نه .
گفت : پس چه می خواهی ؟
گفت : آن را می خواهم که خدا می خواهد.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ ساعت 21:33 توسط لیلی زارعی
|