خواست خدا

یکی از زهاد را بیماری عارض شد . شخصی به عیادت او رفت و او را شادمان دید و زبانش را به شکر و ثنا متذکر یافت.

گفت : می خواهی که خدای تعالی تو را شفا دهد؟

گفت : نه .

گفت : می خواهی به وضع بیماری بمانی ؟ گفت : نه .

گفت : پس چه می خواهی ؟

گفت : آن را می خواهم که خدا می خواهد.