سخنان حکیمانه
ذوالنون مصری در باديه، عاشقی را ديد با يك پای سر در بيابان نهاده بود و خوش ميرفت.
گفتم: تا كجا؟
گفت: تا خانۀ دوست.
گفتم: بی آلتِ سفر، مسافتِ بعيد قطع كردن، چون ميسر شود؟
گفت: « ويحك يا ذوالنون اما قرات في كتابه، و حملناهم في البر و البحر.»
ذوالنون گفت: چون به كعبه رسيدم ديدم او را كه طواف ميكرد. چون مرا ديد خوش بخنديد و مرا گفت: « انت حامل الامر و انا محمول به»، تو را داعيۀ تكليف در كار آورده است و مرا جاذبۀ او به اين ديار.
(لوايح عين القضاة؛ صفحه 8)
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 21:22 توسط لیلی زارعی
|