شعری از احمد شاملو
غافلان
همسازند،
تنها توفان
کودکانِ ناهمگون میزاید.
همسازند،
تنها توفان
کودکانِ ناهمگون میزاید.
همساز
سایهسانانند،
محتاط
در مرزهای آفتاب.
در هیأتِ زندگان
مردگانند.
وینان
دل به دریا افگنانند
به پای دارندهی آتشها
زندگانی
دوشادوشِ مرگ
پیشاپیشِ مرگ
هماره زنده از آن سپس که با مرگ
و همواره بدان نام
که زیسته بودند،
که تباهی
از درگاهِ بلندِ خاطرهشان
شرمسار و سرافکنده میگذرد.
کاشفانِ چشمه
کاشفانِ فروتنِ شوکران
جویندگانِ شادی
در مِجْریِ آتشفشانها
شعبدهبازانِ لبخند
در شب کلاه درد
با جاپایی ژرفتر از شادی
درگذرگاه پرندگان.
در برابرِ تُندر میایستند
خانه را روشن میکنند
و میمیرند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 20:18 توسط لیلی زارعی
|